معجزهای که در دلها پیوسته تجدید میشود
ما معمولاً معجزه را در امور خارقالعاده و حوادثی میجوییم که از قوانین معمول طبیعت فراتر میروند؛ امّا معجزهای بزرگتر، نزدیکتر به انسان و حاضرتر در زندگی او وجود دارد؛ معجزهای که در قلب انسان جریان دارد، در احساسات او به حرکت درمیآید و همواره در درون او تجدید میشود، بیآنکه گذر زمان بتواند آن را سست یا خاموش سازد. و این، همان معجزه امام حسین علیه السلام است. قرنها از واقعه کربلا گذشته است؛ نسلها یکی پس از دیگری آمده و رفتهاند، دولتها دگرگون شدهاند و اوضاع جهان تغییر کرده است؛ امّا مصیبت امام حسین علیه السلام همچنان زنده، تازه و باطراوت باقی مانده است؛ گویی همین لحظه رخ داده است.
هر مصیبتی با گذشت زمان فروکش میکند
تمام مصیبتهایی که انسان در زندگی با آنها روبهرو میشود و همه داستانهای اندوهباری که میشنود، هر اندازه هم تأثیرگذار و دردناک باشند، با گذشت روزها از شدّت تأثیرشان کاسته میشود.
انسان ممکن است داستانی غمانگیز را بشنود و سخت متأثر گردد و اشک بریزد؛ بار دوم نیز هنوز بخشی از آن تأثیر را احساس کند؛ امّا با تکرار، آن داستان برایش عادی میشود و احساساتش دیگر مانند بار نخست برانگیخته نمیشود.
قانون همه مصیبتهای دنیا همین است.
حتی اگر انسان در فرزند، خانواده، خانه یا مال خود گرفتار مصیبتی بسیار سنگین شود، به گونهای که تحمّل آن برایش دشوار باشد، پس از یک سال، دو سال یا ده سال، سوز آن اندکاندک فروکش میکند و آن حادثه به خاطرهای از گذشته تبدیل میشود.
این حقیقتی است که وجدان انسان و تجربه همه مردم بر آن گواهی میدهد. زمان از شدّت هر درد میکاهد و حرارت هر مصیبتی را کمرنگ میسازد؛ تا آنجا که گاهی انسان برخی از جزئیات حادثه را نیز از یاد میبرد، با آنکه همان مصیبت روزی سراسر زندگی او را فرا گرفته بود.
مصیبتی که زمان از حرارت آن نمیکاهد
امّا مصیبت امام حسین علیه السلام از این قانون معمول بیرون است. انسان یک بار مقتل امام حسین علیه السلام را میشنود، سپس بارها و بارها آن را میشنود؛ چه بسا همه جزئیات آن را از بر باشد، نام همه شهیدان را بداند، حوادث روز عاشورا و مراحل آن را بشناسد؛ امّا با این همه، هر بار که دوباره آن را میشنود، دلش از نو به تپش میافتد. گویی نخستین بار است که این مصیبت را میشنود. گویی سرزمین کربلا هنوز در برابر چشمان اوست. گویی امام حسین علیه السلام همچنان در میان یاران و خاندان پاکش علیهم السلام ایستاده است. گویی ندای آن حضرت هنوز در گوش جان طنینانداز است. گویی عاشورا همین امروز رخ داده است.
و این حقیقتی شگفت و حیرتآور است؛ زیرا انسان داستان را به طور کامل میداند، امّا باز هم میگرید، دلش میشکند، میلرزد و چه بسا از شدّت اندوه فریاد برمیآورد. پس چگونه این مصیبت، پس از گذشت قرنها، همچنان همه حرارت خود را حفظ کرده است؟ چگونه توانسته است به دل هر نسل راه یابد؛ آنگونه که گویی در همان روزگار آنان اتفاق افتاده است؟ و چگونه اشکها همچنان برای آن جاری است، در حالی که گذر زمان خاطره بسیاری از حوادث بزرگ تاریخ را به فراموشی سپرده است؟ این، همان معجزه امام حسین علیه السلام است.
هر روز عاشوراست
شاید همین حقیقت، یکی از عمیقترین معانی این سخن را برای ما آشکار سازد که: «هر روز عاشوراست.» عاشورا در وجدان مؤمن، روزی نیست که گذشته و پایان یافته باشد؛ بلکه حادثهای است زنده و حاضر که در هر زمان تجدید میشود. هرگاه نام امام حسین علیه السلام برده میشود، کربلا با همه صحنههایش دوباره در برابر دلها زنده میشود. هرگاه از تشنگی کودکان سخن به میان میآید، درد از نو جان میگیرد.
و هرگاه نام حضرت علی اکبر علیه السلام، یا حضرت قاسم علیه السلام، یا حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام، یا یاران باوفای امام حسین علیه السلام برده میشود، دلها چنان به تپش میافتد که گویی آن مصیبت را با چشمان خود مشاهده میکنند. پس هر روزی که عاشورا یاد شود، عاشورا در دلها زنده است. و هر سرزمینی که صدای امام حسین علیه السلام در آن طنینانداز گردد، جلوهای از حضور کربلا خواهد بود.
گریه، انتخاب دل است
شگفتتر آنکه گریه، واکنشی خودکار و بیاختیار نیست؛ بلکه پاسخی است که از ژرفای قلب برمیخیزد. انسان نمیتواند هر زمان که بخواهد، چشم خود را به اشک وادارد. و نمیتواند بر هر داستان اندوهباری، هرچند بسیار دردناک باشد، بگرید. چه بسا مصیبتهای بزرگی در برابر او یاد شود و اندوهگین گردد، امّا اشکی از چشمانش جاری نشود. حتی اگر مصیبت حضرت حمزه، سیّدالشهدا رضوان الله علیه ـ که از بزرگترین مصیبتهای اسلام است ـ یادآوری شود، انسان متأثر میشود؛ امّا بسیار دیده میشود که اشکها درست هنگامی فرو میریزد که سخن به مصیبت امام حسین علیه السلام میرسد. و همین، جای شگفتی است. دل، هر بار امام حسین علیه السلام را برای گریستن برمیگزیند. و چشم، هر بار پاسخ این انتخاب را با اشک میدهد. گویی میان دل مؤمن و کربلا پیمانی پنهان برقرار است.
حسین(ع)، حرارتی در دلهای مؤمنان است
از همین جا آن حقیقت بزرگ روشن میشود. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةً فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَدًا.» این همان حرارتی است که راز زنده ماندن این مصیبت را تفسیر میکند. همان حرارتی که سبب شده است اشکها پس از گذشت قرنها همچنان جاری باشد. همان حرارتی که کودک و سالخورده، مرد و زن، عالم و عامی را بر مصیبت آن حضرت گرد میآورد. حرارتی که نه روزگار آن را سرد میکند، نه سالها از شدّت آن میکاهد و نه تکرار، آن را کمرنگ میسازد. بلکه هر بار که نام امام حسین علیه السلام برده میشود، این حرارت افزونتر میگردد. هرگاه ماه محرّم فرا میرسد، دل دوباره به سوی کربلا باز میگردد. و هرگاه مقتل آن حضرت خوانده میشود، مؤمن احساس میکند که این فاجعه همین امروز رخ داده است. این، حرارتِ محبّت است. حرارتِ ولایت است. حرارتِ مظلومیت است. حرارتِ یاری و وفاداری است. و حرارتِ پیمانی است که میان مؤمن و امام حسین علیه السلام برای همیشه برقرار مانده است. و همین حرارت، راز جاودانگی عاشوراست؛ زیرا این حادثه تنها در کتابها ثبت نشده، بلکه در دلها جای گرفته و از قلبی به قلب دیگر، و از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.
کشته اشک
از همین جا معنای این توصیف روشن میشود که امام حسین علیه السلام «قتیل العبرة» است. او کشتهای است که اشک بر او هرگز پایان نمیپذیرد. اشک بر او همواره جاری است. اندوه او هرگز به خاطرهای سرد تبدیل نمیشود. او شهیدی است که مصیبتش در هر عصر و زمان، اشک میآفریند. نام او کلید شکستن دلهاست. و یاد او سرچشمه بیداری، محبت و اندوهی مقدّس است. چه بسیار انسانی که با دلی سنگین و گرفتار دنیا وارد مجلس امام حسین علیه السلام شده و با دلی دیگر از آن خارج شده است. چه بسیار کسانی که دلشان سخت شده بود، امّا با شنیدن مصیبت آن حضرت نرم گردید. و چه بسیار انسانهایی که از راه هدایت فاصله گرفته بودند، امّا یک قطره اشک بر امام حسین علیه السلام آنان را دوباره به راه خدا بازگرداند. پس این اشکها، احساسی زودگذر نیست؛ بلکه جلوهای از همان حرارت جاودانهای است که خداوند در دلهای مؤمنان قرار داده است.
هر مکانی مایه دلزدگی میشود، جز کربلا
از سوی دیگر، انسان هرگاه به هر نقطهای از دنیا سفر کند؛ خواه در شرق باشد یا غرب، در اروپا باشد یا آمریکا، یا در هر کشور دیگر، در نخستین سفر مجذوب آن مکان میشود، از دیدن آن لذّت میبرد و چهبسا آرزو کند مدّتی در آنجا بماند. شاید این احساس در سفر دوم نیز تا اندازهای باقی بماند. امّا با سفر سوم و چهارم، کمکم احساس تکرار و دلزدگی پدید میآید و انسان به فکر مقصدی تازه میافتد؛ زیرا چشم به منظرهها عادت میکند، به هتلها، بازارها، رستورانهای مجلّل و همه جلوههای رفاه خو میگیرد. هر اندازه هم که آن مکان زیبا و مجهّز باشد، درخشش آن با تکرار کاهش مییابد. امّا کربلا قانونی دیگر دارد. هر بار که مؤمن به زیارت آن میرود، شوق او بیشتر میشود. هر بار که از آن باز میگردد، از همان لحظه در انتظار سفر بعدی مینشیند. و هرچه زیارتش تکرار میشود، دلبستگی او به کربلا افزونتر میگردد. بدن او به وطن باز میگردد، امّا دلش در کربلا باقی میماند.
زائر کربلا مشتاق چیست؟
اینجاست که پرسشی شگفت پیش میآید: زائر کربلا در حقیقت مشتاقِ چیست؟ آیا مشتاق رستورانهای مجلّل است؟ آیا مشتاق هتلهای لوکس است؟ آیا مشتاق آسایش و رفاه ظاهری است؟ در حالی که چهبسا در مکانی ساده اقامت کند، امکانات محدود باشد، ازدحام، گرما و خستگی را تحمّل کند؛ امّا با این همه، آرامش و شادمانیای را احساس میکند که در هیچ نقطه دیگر جهان نمییابد. او مشتاق کربلاست. مشتاق حرم امام حسین علیه السلام است. مشتاق راهی است که به آن حرم میرسد. بلکه مشتاق همان پیادهروی در گرما، همان خستگی، همان گرد و غبار و همان طولانی بودن راه است. او دلتنگ گامهایی میشود که پاهایش را خسته کرده بود. دلتنگ شبهایی میشود که در مسیر زیارت سپری کرد. و دلتنگ همان رنجی میشود که روزی گمان میکرد آن را ناخوش خواهد داشت، امّا بعدها میفهمد که از زیباترین خاطرات زندگی او بوده است. در همه سفرها، انسان به دنبال آسایش است؛ امّا در راه امام حسین علیه السلام، انسان مشتاق خودِ سختی میشود؛ زیرا این سختی، رنجی در راه محبوب است.
حرارت امام حسین علیه السلام، شوق میآفریند
در اینجا بار دیگر به همان حقیقت بزرگ باز میگردیم. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةً فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَدًا.» همین حرارت است که انسان را از خانهاش بیرون میآورد. همین حرارت است که او را به پیمودن راههای دور وادار میکند. همین حرارت است که تحمّل گرما و خستگی را برای او آسان میسازد. و همین حرارت است که هر سال او را دوباره به کربلا باز میگرداند. اگر جاذبه کربلا تنها به زیبایی مکان بود، مردم همانگونه که از دیگر مکانها دلزده میشوند، از آن نیز دلزده میشدند. اگر راز آن در آسایش بود، بیتردید مکانهای راحتتر را برمیگزیدند. و اگر به امکانات ظاهری وابسته بود، شهرهایی را انتخاب میکردند که رفاه بیشتری دارند. امّا حقیقت، حقیقتِ دل است؛ دلی که مجذوب امام حسین علیه السلام شده است. و حقیقتِ روحی است که کربلا را وطن حقیقی خود یافته است. از همین رو، سختی به لذّت تبدیل میشود. خستگی به خاطرهای شیرین بدل میگردد. و طولانی بودن راه، به آرزویی مبدّل میشود که انسان هر سال در انتظار آن میماند.
معجزهای در برابر چشمان ما
ما همواره گمان میکردیم که معجزه باید حادثهای شگفت و دور از دسترس زندگی روزمرّه باشد؛ امّا ناگهان درمییابیم که معجزه امام حسین علیه السلام هر روز در برابر چشمان ما جریان دارد. معجزه او در اشکهایی است که هرگز خشک نمیشوند. و معجزه او در دلهایی است که هرگز سرد نمیشوند. و معجزه او در زائری است که پس از هر زیارت، با شوقی افزونتر آرزوی بازگشت میکند. و معجزه او در میلیونها انسانی است که خانههای خود را ترک میکنند، سختیها را به جان میخرند و با دلهایی سرشار از شوق و سرور، پیاده به سوی کربلا رهسپار میشوند. و معجزه او در کودکی است که بر مصیبتش اشک میریزد. و معجزه او در پیرمردی است که سال به سال در انتظار زیارت میماند. و معجزه او در امّتی است که در طول قرنها نام او را زنده نگاه داشته، پرچم او را بر دوش کشیده و پیمان خود را با او همواره تجدید کرده است.
حرارتی که هرگز خاموش نمیشود و شوقی که پایانی ندارد
زنده ماندن مصیبت امام حسین علیه السلام در دلها، و تجدید همیشگی شوق کربلا در جانها، دو جلوه از یک حقیقت و یک معجزهاند. همان حرارتی که با شنیدن مصیبت، اشک را از دیدگان جاری میسازد، همان نیرویی است که قدمها را به سوی کربلا به حرکت درمیآورد. و همان دلی که در مجلس عزا میگرید، همان دلی است که مشتاق پیمودن راه کربلاست. از همین رو، عاشورا همواره زنده خواهد ماند، کربلا همیشه قبله دلها خواهد بود، و امام حسین علیه السلام پیوسته در ژرفای جان مؤمنان حضور خواهد داشت. همانا امام حسین علیه السلام، حرارتی در دلهای مؤمنان است که هرگز خاموش نخواهد شد. و این، همان معجزه بزرگ است.




نظر شما